تبليغاتX
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون

چند روز پش توی آمریکا روز پدر بود

البته به این مناسبت نیست که از پدر حرف زدم...

راستش بدترین عذاب واسه یه فرزند اینه که از پدر یا مادرش فاصله

داشته باشه...یعنی به زبون خودمونی تر سیگنال های ارتباطی به مقصد

نرسن!

حالا اگه فرزند دختر باشه و باباییکه دیگه بدتر!

پاکترین عشق عشقیه که به پدر و مادر باشه یا بهتره بگم یه عشق آسمونی

و عرفانی...

بعد حالا اگه توی این پیچ و خم زندگی که مشکلات غوغا میکنن آدم این موهبت

الهی رو گم کنه یا از دست بدهآخر و عاقبتش دیگه با خداست...

این روزا احساس میکنم اون سیگنالها کمتر به یکی از اون دو فرشته ی (فرشته ی مرد)

زندگیم میرسه...

ای کاش این دو تا فرشته گاهی به جای دیوارها پل می ساختن گرچه اغلب این

خودمون هستیم که روی محکمتر ساختن دیوارها اصرار داریم...

گرچه توی یک خونه ایم قلبهامون از هم دوره و فاصله ها غوغا میکنن....

بارها گفتم اما بازم به جرئت میگم...:(پدر دوستت دارم...)

از امروز بیاییم و یه کم توی رفتارمون دقت کنیم...شاید ما سیگنالها رو

ضعیف میفرستیم...؟!

 

+ نوشته شده در 86/03/30ساعت 9:51 AM به قلم ستاره ی ... |

بعضی وقتا آدما عاشقن اما نمیدونن چی بگن...

بعضی وقتا آدما شاعرن اما شعری نیست که بگن...

مثل اون بعضیا خسته و بریده میشینی توی چهارچوب در و.....

اونقدر گریه میکنی تا بتونی حرفی بزنی!

اما تنها چیزی که آخر گریه هات نصیب گوشهات میشه یه آهه...

یه آّه...

بعدش دو تا قرص مصرف میکنی که مثلا بهتر بشی!

یا اینکه نا نداری و میگیری میخوابی...!

خلاصه...بهتر که شدی میبینی بازم حرفی واسه گفتن نداری حتی

اشکی نمونده که بریزی...!

اون وقته که یه فریاد بی صدا میره به آسمون:(خدایا خسته شدم!)

+ نوشته شده در 86/03/29ساعت 4:29 PM به قلم ستاره ی ... |

وقتی پاییز میشه اینجا  یاد رفتنت میفتم...

صدای گریه ی برگو زیر پاهات میشناختم...

تو کجایی که من تنهای تنهام...؟

تو کجایی من اون روزا رو میخوام....

با یه بارونی کهنه توی شهر میرم ومیرم...

از همه مردم اینجا سراغ تورو میگیرم....

همه کوچه های شهرو به هوای تومیگردم...

تا شاید بازم بگیرم دستتو تو دست سردم....

کجایی؟

+ نوشته شده در 86/03/29ساعت 3:47 PM به قلم ستاره ی ... |

خواستم که بگويم: فاطمه دختر خديجه بزرگ است. ديدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه دختر محمد (ص) است. ديدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه همسر علــی است. ديــــدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه مادر حسنيــن است. ديدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه مادر زينب است. باز ديدم که فاطمه نيست.

نه اينها همه است و اين هــمه فاطمه نيست؛ فاطمه، فاطمه است.

+ نوشته شده در 86/03/28ساعت 10:27 AM به قلم ستاره ی ... |

خواستم بازم از عشق حرف بزنم دیدم من که عاشق نیستم...

من که مبتلا نیستم...اصلا کجاهست این عشق که میگن؟!

آره من عاشق نیستم ...

آی جماعت من عاشق نیستم....

اگه مینویسم از دوست داشتن واسه اینه که یه احساسی

 ته قلبم هست که الکی میگه تو عاشقی...!

من اسمی واسه این احساس شیرین پیدا نکردم...

راستش فرهنگ لغتم زیاد گشتم...

پیدا نشد که نشد!

اسم هوس رو هم نتونستم رو این احساس بذارم !

چون دیدم کسیوکه دوست دارم ...

هر طور که باشه با هر کی باشه دوستش دارم...

چون دیدم خیلی وقته عشقش شده تصویر گنگ جلوی چشمام...

چون دیدم با اینکه با اون درگیر عشقهای الکی و دوستی های مسخره

نشدم ...قلبم حتی با یادش از جا در میاد!

من چیم...؟! فقط میدونم عاشق نیستم...

چون عشق وجود نداره....

من لمسش نکردم....

آره ... واسه ی این لغت عشق رو بکار میبرم که یه اسمی روی این

احساس که نمیدونم اسمش چیه گذاشته باشم...

من عاشق نیستم...

کی می دونه اسم این احساس چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 Footbridge in the New Forest

+ نوشته شده در 86/03/26ساعت 4:31 PM به قلم ستاره ی ... |

رفتی بی من...

بی قلب شکسته من...

بی خاطرات من...

بی عشق نشکفته من...

رفتی اما میگفتی می مونی...

گفتم عاشقم...

گفتی میدونی..

گفتم تو رو سرودم...

گفتی باشه می خونی...

گفتم از عشقت سوختم...

گفتی آهمو دیدی...!

آخر نگفتی چرا ...اینقدر زود ازم بریدی...!

رفتی اما یه دل بی تو اینجاست..

یه دل خسته از زخم زبون....

یه آه غمیده از یه دل همیشه خون...

یه دل پاره و ماه توی آسمون که دیگه تاره و غمی که دلم داره....

یه حرف نگفته و یه خداحافظی گفته و یه قرار توی تقویم خفته...

یه قطره اشک و یه شب بی ستاره و آسمونی که تا صبح می باره...

گفتم اینا رو بگم تا بدونی دلم هوای تو داره....

Poppies

+ نوشته شده در 86/03/26ساعت 12:24 PM به قلم ستاره ی ... |

هیچ وقت آرزو نکن جای کس دیگه باشی....

چون اون وقت یکی بی تو خیلی تنها میشه....!

                                          


عشقهای زود گذر و الکی با فاصله از بین می رن...!

 اما...

عشقهای واقعی با فاصله و دوری شکوفاتر و محکم تر میشن

 

+ نوشته شده در 86/03/25ساعت 7:15 PM به قلم ستاره ی ... |

اگه کسی گفت دوستت دارم

بهش نگو دوستش داری...

اگه گفت برات میمیره

نگو که تو هم براش میمیری...

چون آخرش وقتی ازت متنفر شد

نمی تونی ازش متنفر شی...!

                    Stock Market Prices

+ نوشته شده در 86/03/25ساعت 5:12 PM به قلم ستاره ی ... |

عزیزی

مهربونی

از راه رسید...

گفت عاشقه...

گفت می مونه...

رفت یه سفر چند روزه....

گفت بر می گرده...

به قولشم عمل کرد....!

فقط یادش رفت بگه پیش کی بر میگرده...!

آره...برگشت...فقط پیش دیگری برگشت...

                                         

+ نوشته شده در 86/03/24ساعت 9:0 PM به قلم ستاره ی ... |

نمیتونم بخندم وقتی خسته ام

وقتی از دنیا بریدم

وقتی....

نمی تونم نقاب یه آدم خوشبختو به صورت بزنم

نمی تونم...

خدایا چرا من نمی تونم تظاهر کنم؟

چرا...؟!

یکی به من راه تظاهر رو یاد بده...

کی می تونه...؟

 

Rose

+ نوشته شده در 86/03/24ساعت 8:6 PM به قلم ستاره ی ... |

                                          

                                                          

                                                Image Ref: 05-08-11 - Three Crosses, Viewed 71211 times

آنقدر از زندگی دلسرد و دلگیرم.....

که روز مرگ خویش را جشن میگیرم.....

+ نوشته شده در 86/03/24ساعت 9:34 AM به قلم ستاره ی ... |

حرفای گفتنی زیاد دارم...

منتظر حرفام باشید......

+ نوشته شده در 86/03/24ساعت 9:29 AM به قلم ستاره ی ... |