میرم و دور میشم از این تابستون با هزار تا زخم...
هزار تا زخم کم نیست ها...
خیلیه...
هزار تا زخمی که دشمنام رو تنم نذاشتن...
هر کی که دوستش داشتم یا ادعای رفاقت می کرد...
این زخم ها رو روی تنم نشوند...
عجب تابستونی...
دلم گریه می خواد...![]()
اما اشکی هم نمونده که بریزم...
هوای سرد پاییز منو به سمت خودش میکشه...
با برگهای زردش...
حالا دیگه از عشقم هم خداحافظی میکنم...
گرچه خیلی وقت پیش تموم شد...
اما این خداحافظی فرق میکنه...
این خداحافظی رنگ حسرت و دل شکستگی داره...
"وقتی رفت حاشیه ی درختامون طلایی بود..."
"ماه تو آسمون نبود و قحطی روشنایی بود..."
از پاییز به بعد شاید کمتر آپ کردم...
به هر حال التماس دعا دارم...
فعلا خداحافظ...![]()

عاشق یعنی دچار...
و ببین چه دلتنگ است اگر ماهی کوچک...
دچار آبی بی کران دریا باشد...
رفتی از یادم...
دور شدی از خیالم...
خیالی که...
خدای من چگونه؟
اینقدر زود و به سادگی...
آه...
حسادت کدام حسود به این روز دچارمان کرد...؟
از تو فقط یک رویا به جامانده...
همین و بس...
یک خیال...
یک رویا...
![]()
گوش کن به نجوای دل دو عاشق...
پسر:فریاد نزن ای عاشق...
من صدایت را درون قلب خود می شنوم...
دختر:بی سبب نیست اینچنین فریادم...
بی گناه در دام عشق افتادم...
چه درست و چه غلط زندگی هم خودم هم تو رو بر باد دادم...
بی گناه در دام عشق افتادم...
پسر:اگر احساسمو می فهمیدی قلبتو دوباره می بخشیدی...
لحظه ی پایان این دیدار رو روز آغازی دگر می دیدی...
دختر:اگه بیهوده نمی ترسیدم...
عشقو آن گونه که هست می دیدم...
شاید این لحظه ی غمگین وداع...
قلبمو دوباره می بخشیدم...
کاش از این عشق نمی ترسیدم...
پسر:ما سزاواریم اگر گریانیم...
اینچنین خسته و سر گردانیم...
ما که دانسته به دام افتادیم...
چرا از عاشقی رو گردانیم...؟
پسر و دختر:وقتی پیمان دل رو می بستیم...
گفته بودیم فقط عاشق هستیم...
ولی با عشق نگفتیم هرگز...
از دو ایل نا برابر هستیم...
پسر:نه گناهکاریم نه بی تقصیریم...
هر دمون بازیچه ی تقدیریم...
هر دو در بی راهه ی بی رحم عشق...
با دل و احساس خود درگیریم...
دختر: بیشتر از همیشه دوستت دارم...
گرچه از عاشقی و عاشق شدن بی زارم...
زیر آوار فرو ریخته ی عشق...
از دلم چیزی نمونده که به تو بسپارم...
پسر: تو که همدردی مرا یاری ده...
به من عاشق امیدواری ده...
گرچه عشق با ما سر یاری نداشت...
تو به من قول وفا داری بده...
تو به من قول وفا داری بده...
تو به من قول وفا داری بده...

نمی دانم چرا هر چه می خواهم زندگانیم از امید سر شار شود...
بیشتر تهی می گردد...
آخر این زندگی چیست؟

خاطره ای زیبا و دلفریب...
و دیگر بی هیچ حس تعلقی به من...
روز هایی را به یاد داری که چشمانت خاطره نبودند...؟
کاش...
پیچک طلایی رخ زیبایت دمی بیشتر می ماند...
آنقدر به دور روز هایم می پیچید تا این روز ها فقط خاطره نباشی...
عزیز سفر کرده...
نگاه ماهتاب و شراره ی خورشید همه ارزانی ات...
کافیست بدانم تو خوشی...
تا حتی بی ماهتاب و خورشید در این آسمان بی ستاره آرام گیرم...
تا من همان ستاره همیشه تنها باقی بمانم...
فقط تو خوش باش...

حالا که رفتی برو...
دیگه نمی خوام تو رو...
حالا که رفتی برو...
دیگه نمی خوام تو رو...
برو تا منم برم...
پی کار و بارم...
حالا که رفتی برو...
کاری بهت ندارم...

فریاد نزن...
کافیست بگویی دوستش داری...
کافیست فقط نجوای دلت را به گوشش برسانی...
با صدای بی صدایی...
حتی با یک نگاه...
پس...
نگاهت را از او دریغ نکن...
تا ببینی چگونه رنگین کمان عشقش به رویت لبخند میزند...
کافیست بخواهی تا ببینی...
ژرفای قلب تو روزی به آسانی برایش دیده میشود...
فقط عاشق باش...
همین...

سلام...
خوب کاری کردی که با کفشهایت پا روی لاله زارم نهادی...
این پاهایت برای من خیلی بارزش بود چون باعث شد که گلهای وجودم که سالیانی بود از خودشان بویی ترشح نکرده بودند...
با له شدنشان زیر کفشهایت توانستند بوی خودشان را ترشح کنند...
و مسافران زیادی مانند تو را خوشحال کنند...
دوباره پیشم بیا جانم تا با له شدنم زیر پاهایت مسافرانی چون تو از بوی خوش گلهای وجودم بهرمند شوند...![]()

هميشه وقتي که گريه مي کني اوني که آرومت مي کنه دوستت داره اما اوني که با تو داره گريه مي کنه عاشقته ...





من بی تو يک بوسه ی فراموش شده ام؛ يک شعر پر از غلط...
يک پرنده ی بی آسمان؛ يک نسيم سرگردان...
يک رويای نا تمام...
من بی تو بهاری غريبم که در برف متوقف مانده...
يک جويبار سرد که هيچ وقت به دريا نمی رسد...
يک عشق با شکوه که مجالی برای شکفتن ندارد...
بودنت زود گذشت؛ و نبودنت را هنوز باور نمی کنم...

نوشتنی زیاده اما دل فقط یه چیز میگه...![]()
گفتنی زیاده اما زبون من فقط یه چیز میگه...![]()
فقط...![]()
دوستت دارم...![]()
همین...![]()
هر چی میکنم فکرت از سرم نمیره...![]()
کاش می رفت عزیز...![]()
کاش...![]()

مهربونی رو یاد گرفتم وقتی دیدم تو مهربونی...
گذشت رویاد گرفتم وقتی دیدم تو با گذشتی...
سرخی گل سرخ رو توی یادم نگه داشتم وقتی دیدم تو به یادشی...
آسمونو آبی دیدم وقتی تو آبی دیدیش...
عشق حقیقی...
وفا...
دوست داشتن از ته قلب رو...
تو یادم دادی...
حتی مردم واسه عشق وقتی دیدم تو واسه عشق از دنیا میگذری...
نازنینم پس چرا نموندی که موندن رو از تو یاد بگیرم...؟؟؟![]()
![]()


چه تو باشی...
چه نباشی...
آره...
تو...
من...
شما...
آنها...
باشیم یا نباشیم زندگی جریان داره...
مثل رود...
مثل هوا...
اما اگه چاشنی امید به بودن ما اضافه نشه....
این ما هستیم که به سادگی در مقابل این رود پر خروش کم آوردیم...
و به سادگی از صحنه زندگی کنار می ریم...
اگه بتونیم محکم باشیم به یاد می مونیم...
و...
اگه به سادگی بشکنیم...
به سادگی از یاد ها محو میشیم...
و این برای اشرف مخلوقات سر افکندگیه...
یک سر افکندگی بزرگ...
کاش بتونیم توی طوفان حوادث و سختی ها دوام بیاریم...
مثل سنگ ریزه ای مقاوم در مقابل رودی پر خروش...
ما می تونیم...
به امید خدا...![]()
یه متن رپ و خوب خیلی تند و تیز
از خودمه که در مورد نامردی بعضی از دوست نما هاست
:
همیناکه میگن تو رو دوست دارن
همینا که دم به دم گل میارن
خون تنت لای ناخوناشونه
جیگرت توی سیخ دستاشونه
همیناکه میزنن بهت خنجر از پشت
همینایی که میکوبن تو دهنت مشت
روز و شب دلسوزن مثل یه خواهر
اما این آدما یه مشت پست و خوارن
ازت چیزای دروغ میکنن پخش
یه مشت تهمت و کذب میکنن نشر
اما نیستن واسم مهم این آدمای پست و کثیف
با یه اشاره میشن خوار و خفیف
من تنها نیستم چون خدایی هست
هر چی باشه اون بالا شاهدی هست
این دوست نما ها میان اول با یه دسته گل
عوضی میگیرنت با یه احمق خل
بعدش که زهر رو ریختن به تار و پودت
میبینی آتیش گرفته همه وجودت
آخه مگه من خواستم بدیتو
چرا از پشت خنجر زدی بهم تو؟
مهر و عاطفه تو وجودت نیست
چیزی جز نارو زدن توی سرت نیست
انسان باش نه که حیوون جنگل
اجرا کردی واسه خودت قانون جنگل
بالاخره یه روزی هست روز قیامت
گناهتو میفهمن راحت از قیافت
آخه آدم شدن کار تو نیست
روی این کره ی خاکی جای تو نیست
چون که آدم شدن توی ذاتت نیست
عاشق خوبی ها بودن کار تو نیست
از تهمتی که زدی میگیرم انتقام
از من میخوره بهت برچسب اتهام
حتی معذرت بخوای راه بازگشت نیست
با آبروم بازی کردن به این سادگی نیست
می خوای بدی چی جواب به درگاه خدا؟
تا آخر عمر بکن به درگاهش دعا
که ببخشمت از این کاری که کردی
که بتونی برگردی از راهی که رفتی
>>>![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
<<<

هزار تا فکر مختلف توی سرت هست که...
وقتی می بینیش بهش بگی...
اگه عاشق شده باشی میفهمی چی میگم...![]()
نمی دونم واسه تو هم اتفاق افتاده یا نه...
می خوای بگی دوستش داری...
بگی چندین شبه که عشقش بی چاره ات کرده...
بگی بابا چطوری بگم دوستت دارم...؟؟؟
اما وقتی می بینیش...
میگی:سلام...
خوب هستین...
چه خبرا...
سلامتی...
خوب دیگه من برم...
خداحافظ...
خداحافظ...
بعد که توی راه برگشتنی...
میگی:وای...![]()
اینو نگفتم...
اونو نگفتم...
چرا بهش نگفتم...؟
که دوسش دارم...؟
اما تنها چیزی که به خودت جواب میدی...
اینه که:خاک بر سر بی عرضه ات کنن...![]()
که نتونستی حتی یه کلمه از چیزایی که می خواستی رو بهش بگی...![]()
بعد عین مسخ شده ها...![]()
میشینی و فکر میکنی که...
این آخرین فرصت بود...
حیف شد...
این جوری میشه که...
نا نداری حتی پلک بزنی...![]()
حتی نمیتونی دو دستی بکوبی توی سرت...![]()
فقط بشین گریه کن...![]()
تازه کی صداتو میشنوه...؟؟؟!!!![]()


DON'T FORGET ME MY LOVE
PLEASE
I BEGG U
مهربونی چیه...؟
کجاست...
حق من از وفا کجاست...؟
اصلا" چقدر هست...؟
اما میدونم سهمم از تنهایی چقدره...
یه دریا...
یا بیشتر...
شاید...
خیلی بیشتر...
خدایا کمکم کن....؟!؟!؟![]()

که بدونم سهمم از این زندگی چقدره...
کاش روزی نرسه بدونم...
تنها سهمم مرگه و بس...!!!
کاش...


بعضی آدما وقتی میرن دانشگاه عوض میشن...![]()

شاید دست خودشونه یا شایدم نیست...![]()

شاید محیطش واسه همون بعضیا معجزه میکنه که از این رو به اون رو میشن...![]()

امون از دانشگاه و آدماش...![]()

دانشگاه بگم چی نشی!!!![]()

که همون بعضیا رو از عشقشون جدا می کنی...![]()

البته نه که منظورم خودم باشه ها!!!![]()
![]()

من کی گفتم دانشگاه عشق منو از من گرفت؟!؟![]()

آخه من چه وقت گفتم تنها عشقم با رفتن به دانشگاه عوض شد؟!؟![]()

بی خودی حرف توی دهن من نذارید!!!![]()

