تبليغاتX
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون

کاشکی بودی نمی ذاشتی...

که منو ازمن بگیرن...

کاشکی بودی...

نمی ذاشتی...

نمی ذاشتی...

گلای باغچه بمیرن...

کاشکی بودی و میدیدی...

لحظه لحظه جون سپردم...

دوریت برام یه درده...

یه درده...

بی تو آهسته می مردم...

 

+ نوشته شده در 86/10/23ساعت 4:35 PM به قلم ستاره ی ... |

دیگه این غوزک پام یاری رفتن نداره....

لبهای خشکیده ام حرفی برا گفتن نداره...

چشمای همیشه گریون آخه شستن نداره...

می خوام از دست تو از حنجره فریاد بکشم...

طعم بی تو بودنو از لب سردت بچشم....

من یه عمریست که اسیرم زیر زنجیر غمت...

دست و پا غرق به خون شد دیگه بسه موندنت...

+ نوشته شده در 86/10/02ساعت 4:35 PM به قلم ستاره ی ... |