تبليغاتX
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون
عشق ما افسانه نیست...

رویا نیست...

عشق ما رنگین کمانی از هفت رنگ صداقت است...

عشق ما یعنی ما...

یعنی تبسم نگاه ما...

قله های نور و زیبایی یعنی دلدادگی ما...

عشق شد دنیای ما و ما شدیم دنیای یکدیگر...

امیر عزیزم دوستت دارم...

ستاره عاشق(عاشق عشقمان)

 

+ نوشته شده در 87/02/22ساعت 2:20 AM به قلم ستاره ی ... |

همین نزدیکی ها...

بوی نان تازه می آید...!

این نزدیکی ها آدم ها می آیند...

میروند...

به هم نزدیک...

و گاهی از هم دور می شوند...

و بوی نان تازه همچنان در کوچه پس کوچه ها میپیچد...

آسمان کمی ابری است...

گل های این حوالی رنگارنگ و زیبایند...

آبی...

سبز...

قرمز...

از لاله تا شمعدانی...

اما کمی که می اندیشم...

به بوی نان و گل و آسمان...

تهی میشوم از این همه رنگ...

از این همه زیبایی, من چیزی نمی خواهم...

میان بوی نان جای تو خالیست...

تویی که نیستی...

این روز ها گویا رفته ای...!

شاید هم من رفته ام...

هر یک به مسیری دور...

دور...

و دور تر...!

و از این آسمان ابری هیچگاه خورشیدی طلوع نخواهد کرد...

من...

تو...

از هم دور شدیم...

بی تردید,خیلی دور...!

اما هنوز...

گلها بی رنگ نشده اند...

و بوی نان تازه...

و خنده های مستانه ی این مردم...

هنوز به شکنجه ام ادامه می دهند...

و من نا باورانه به این آسمان ابری می نگرم...

و به جای خالی تو...

میان لحطه هایم...

و هنوز در عجبم که چرا هنوز گلها بی رنگ نشده اند...!

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/02/14ساعت 10:42 AM به قلم ستاره ی ... |

امیرم الان که برات مینویسم کیلومتر ها ازت دوم و بی خبر از حالت...

امیر دستم از دستات دوره...

و نفسم از نفس هات...

امیر منو با کسی عوض نکن...

من میترسم...

میدونم که هنوز دوستم داری...

اینو خودت گفتی...

اما...

امیر دارم خفه میشم...

امیر تو خودت گفتی...

صبر میکنی...

امیر قرارمون یادت نره...

امیر...

 

راستش نمیدونم چرا این شعرو می نویسم...

شاید واسه روزی که...

 

نمک رو زخم من نپاش...

تویی تنها دلخوشیم...

غیر مستقیم تیکه ننداز...

نگو مال هم نمیشیم...

از رو دلسوزی میخندی...!

میگی همش تو فکرمی...!

چرا زورکی واسه من...

از عاشقی دم میزنی...؟!

حالا که میخوای بری...

دیگه نمیخواد بگی...

که عاشقی یا منو...

خیلی دوسم داری...

واسه ی نبودنم...

خدا خدا نکن...!

وقتی که رفتی از پیشم...

پشتتم نگاه نکن...

می خوای بزاری بری ببینی بعد تو من...

با کس دیگه میرم یا فقط تو کف توام...

اینکه من تو رو میخوام معلومه...

غیر مستقیم آره تو منو نمیخواستی...

بود عیب تو همین...!

ازت ممنونم اگه با من موندی زورکی...

آره ممنونم اگه واسم خوندی زورکی نامه هامو...

حال و روزمو نپرس و برو دیگه...

بدون این دل هر جا که باشه داستان تو رو میگه...

حالا که میخوای بری...

دیگه نمیخواد بگی...

که عاشقی یا منو...

خیلی دوسم داری...

واسه ی نبودنم...

خدا خدا نکن...!

وقتی که رفتی از پیشم...

پشتتم نگاه نکن...

تیکه میندازی که باید بری غیر مستقیم...

برو ولی یه درصدم فکر نکن قیدتو زدیم...

خواستی دلمو ببری...

بردی خداییشم...

تنها بدی عشق اینه عاشقا جدا میشن...!

ازت ممنونم اگه واسم دل می سوزونی تو...

آره ممنونم اگه هنوزم به فکرمی تو...

بگو اندازه من میخوره کی غمتو...؟

راستی راستی نمیخوای بیام به دیدن تو...؟

برو...

حالا که دوسم نداشتی تو...

بذار برو...

برو نمیخواد به پای من بسوزی و بسازی...

بری نمیخواد که واسه من عشقتو ببازی...

حالا که داری میگی داری میری ما رو حلال کن...

بدی ها رو ببخش...

می دونم خوبی ها رو الان تو...

حق داری نبینی و بگی بد بودم همش...

اگه تا الانم با من بودی ممنونم ازت...

آره ممنونم اگه با هر ساز من رقصیدی...

تو راستی راستی عروسک ناز من تقصیری...

نداشتی که نذاشتی که من داشته باشم تو رو...

حالا که دل تو بودنتو نخواسته با من برو...

حالا که میخوای بری...

دیگه نمیخواد بگی...

که عاشقی یا منو...

خیلی دوسم داری...

واسه ی نبودنم...

خدا خدا نکن...!

وقتی که رفتی از پیشم...

پشتتم نگاه نکن...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/02/05ساعت 8:50 PM به قلم ستاره ی ... |