تو بارون که رفتی...
شبم زیر و رو شد...
یه بغض شکسته...
رفیق گلوم شد...
تو بارون که رفتی...
دل باغچه پژمرد...
تمام وجودم...
توی آینه خط خورد...
هنوز وقتی بارون...
تو کوچه می باره...
دلم غصه داره...
دلم بی قراره...
نه شب عاشقانه است...
نه رویا قشنگه...
دلم بی تو خونه...
دلم بی تو تنگه...
---
یه شب زیر بارون...
که چشمم به راهه...
می بینم که کوچه...
پر نور ماهه...
تو ماه منی که...
تو بارون رسیدی...
امید منی تو...
شب نا امیدی...

این ماه ,ماه خوبی بود...
مدرک تافل گرفتم...
گواهینامه گرفتم...
کار پیدا کردم...
کنکور ۵۰۰ آوردم...
ولی...
من همه چیزمو باختم...
همه زندگیمو...
بازم قمیشی هم راز دنیای من شد...
آقایون عزیز لطف کنین دلتون به حال من نسوزه![]()
غمگین مینویسم که مینویسم
به شما چه ربطی داره؟؟؟
چطور وقتی میبینین یکی تنهاست دلتون میسوزه؟؟؟!!!
قابل توجه همون بعضیا:
من نیازی به دلسوزی ندارم
در ضمن اگه میخواین دلسوزی کنین برین جای دیگه
به حق چیزای نشنیده!!!
۲۰ تا اظهار هم دلی توی یه روز که همش ۲تاش دخترن!!!
معلومه تعداد خیرین پسر بیشتر از خیرین دختره!!!![]()
ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااا..........
من چیکار کنم...؟
خدایا منو از این جهنم خلاص کن...
خدای من منو از این دنیا ببر...
خدا جون من این زندگی رو نمیخوام...
من این زندگی رو نمیخوام...
خدایا میبینی که من دارم میمیرم...
چرا راحتم نمیکنی...؟؟؟
خدایا به هرکی بخوای قسم میخورم من نمیتونم...
دیگه نمیشه...
خدا جون تن من ظرفیت این همه مجازات نداره...
خدایا منو میاری پیش خودت یا من بیام؟؟؟


این وبلاگ دیگر
مطلبی نخواهد داشت...
خداحافظ...
.jpg)
آنچه می آید...
و...
گاهی نیز می رود...
غصه هایی است که از این دل بی تاب...
گاه به گاه می گیرد سراغ...
بی تو بودن حرف همیشگی است و....
با تو بودن تنها حرف دیروز...
انتظار زیادی نبود با تو بودن...
با تو خندیدن...
با تو گریستن...
با تو , زیبا دیدن دنیا را...
و بی تو زشت دیدن تنهایی را...
نه...
انتظار زیادی نبود...
این ابر های تیره...
بس پیرم کرده...
ترسو و بی طاقت شده ام...!
بس که نور ندیده ام...!
بس که امید دور است...
دار و ندارم شده یک لقمه خستگی...!
این راه دور , بسی دراز می نماید...
درازتر از این شب تاریک...
ولی...
کوتاه تر از صبر من برای چیدن یک دشت رازقی...
کوتاه تر از شوق من برای رسیدن...
هیچ به این نیروی معجزه آسا فکر کرده ای؟!
همین دوست داشتن...!
چند قدم که نزدیکش شوی پیداست...
تو و من و این راه دور هنوز هم یعنی"ما"...
من و تو میان پیچکهای سبز زندگی به حس بکر دلدادگی رسیدیم...
یکی شدن ما زیر چتر نور با شکوه است...
خوب نگاه کن...
عشق من...
