تبليغاتX
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون

سیماش دارن سفت می شن...

گیتارمو می گم...!

بس که مدتیه بهش دست نزدم...

دیشب از کاورش درش آوردم...

دلم به حالش سوخت...

ساز مثل بچه ی آدم می مونه...!

یه مدت که فراموشش کنی هم دلت از دوریش بی تاب میشه...

هم اون دیگه سخت باهات راه میاد...!

انگار که باهات قهره...!

چند تا آهنگ باهاش زدم...

ولی نه...

حس,حس قدیم نبود...!

دیشب گرفتمش بغلم و تا صبح باهاش خوابیدم...

خیلی دوسش دارم...

سازمو میگم...

خیلی...!

پ.ن: عکسی که گذاشتم دقیقا شکل گیتارمه...!

 

+ نوشته شده در 87/05/29ساعت 4:31 AM به قلم ستاره ی ... |

Skinhead, deadhead
Everybody gone bad
Situation, aggravation
Everybody allegation
In the suite, on the news
Everybody dog food
Bang bang, shot dead
Everybody's gone mad

Beat me, hate me
You can never break me
Will me, thrill me
You can never kill me
Jew me, sue me
Everybody do me
Kick me, kike me
Don't you black or white me

Tell me what has become of my life
I have a wife and two children who love me
I'm a victim of police brutality, no
I'm tired of bein' the victim of hate
Your rapin' me of my pride
and for God's sake
I look to heaven to fulfill this prophecy
Set me free

Skinhead, deadhead
Everybody gone bad
Trepidation, speculation
Everybody allegation
In the suite, on the news
Everybody dog food
Black man, black mail
Throw the brother in jail

Tell me what has become of my rights
?!Am I victim because you ignore me
Your proclamation promised me free liberty, now
I'm tired of bein' the victim of shame
They're throwin' me in a class with a bad name
I can't believe this is the land from which I came
You know I really do hate to say it
The government don't wanna see

Skinhead, deadhead
Everybody gone bad
Situation, speculation
Everybody litigation
Beat me, bash me
You can never trash me
Hit me, kick me
You can never git me

All I wanna say is that
They don't really care about us

M.Jackson

 

+ نوشته شده در 87/05/24ساعت 9:27 AM به قلم ستاره ی ... |

 
                                             
داداش حمید گلم میخواد بره خونه بخت...!
داداشی ایشالا خوشبخت شی
[:
گند بزنه این شانسو که من اونجا نیستم
]:
توام که تا من بودم خبری از زن گرفتنت نبود...!
به هر حال امیدوارم به پای هم پیر شین [:
خیلی دوست داشتم تو عروسیت بودم...!
بی خیال...!
دووووووووووووووووووووووووووست دارم داداشی...




+ نوشته شده در 87/05/20ساعت 8:9 PM به قلم ستاره ی ... |

این روزا خیلی سردمه...

نه که هوا سرد باشه...

همه وجودم از سرما داره یخ میزنه...

نمیدونم چرا سردمه...

 

 

+ نوشته شده در 87/05/16ساعت 11:7 PM به قلم ستاره ی ... |

نمی دانم چه می خواهم بگويم...

زبانم در دهان باز ، بسته است...

در تنگ قفس بازست و ، افسوس...

كه بال مرغ آوازم شكسته است...

نمی دانم چه می خواهم بگويم...

غمی در استخوانم می گدازد...

خيال ناشناسی آشنا رنگ...

گهی می سوزدم ، گه می نوازد...

گهی در خاطرم می جوشد اين وهم...

 ز رنگ آميزی غمهای انبوه...

كه در رگهام ، جای خون، روان است...

سيه داروی زهرآگين اندوه...

فغانی گرم و خون آلود و پر درد...

فرو می پيچيدم در سينه تنگ...

چو فرياد يكی ديوانه گنگ...

كه می كوبد سر شوريده بر سنگ...

سرشكی تلخ و شور، از چشمه دل...

نهان در سينه ، می جوشد شب و روز...

چنان مار گرفتاری كه ريزد...

شرنگ خشمش از نيش جگرسوز...

پريشان سايه ای آشفته آهنگ...

ز مغزم می تراود گيج و گمراه...

چو روح خوابگردی مات و مدهوش...

كه بی سامان به ره افتد شبانگاه...

درون سينه ام دردی است خونبار...

كه همچون گريه می گيرد گلويم...

غمی آشفته ، دردی گريه آلود...

نمی دانم چه می خواهم بگويم...

 

+ نوشته شده در 87/05/06ساعت 6:46 PM به قلم ستاره ی ... |

همیشه فکر میکردم وجود مادر توی خونه یه چیز نرمال و عادیه...

هیچ وقت فکر نمی کردم که یه روزی قدر بودنش رو بدونم...

مامان عزیزم میخواد از پیشمون بره...

دلم میخواد گریه کنم اما مسخ شدم...

چرا باید همه ی بلا ها یه دفه رو سر یه نفر خراب شه...؟؟؟

دلم می خواد داد بزنم بگم مامان پیشمون بمون...

آخه کجا میری...؟

چجوری میتونی ما رو تنها بذاری...؟؟؟

ولی باید صبور باشم...

واسه اونم حتما سخته که بره...

حالا که تصمیمشو گرفته بذار راحت بره...

میگه از وقتی برم دیگه باید شما رو پاک کنم...

مامان چجوری میتونی ما رو پاک کنی...؟

مگه ما فقط یه اسمیم...؟!

فقط یه اسم...؟!

راستی...!

باید اولین تمرین ظرف شستنو شروع کنم...!

بعدشم غذا...!

آخ که خدا چه خوشی میگذره...!

اون از عشقم اینم از مامان...!

خیییییییییییییییییییلی داره خوش میگذره...!

 سرمو رو شونه های کی بذارم گریه کنم...؟؟؟

+ نوشته شده در 87/05/02ساعت 5:3 AM به قلم ستاره ی ... |